بدون عنوان
اینجا شمال . با مامان نفیسه و بابا علیرضا رفته بودین . بعدش اومدین خونه من .... ...
نویسنده :
لیلا
19:00
بدون عنوان
بابا علیرضا و مامان نفیسه + عسل جون . اینجا کنار خونه قبلی مامان فرزانه است . ...
نویسنده :
لیلا
18:42
بدون عنوان
نمی دونم تو خواب چی میدیدی که داری اینطوری می خندی. ارزو می کنم که همیشه و همه جا تو زندگیت همیشه و همیشه دلت شاد باشه عمر من ...
نویسنده :
لیلا
18:27
تازه وارد زیبای ما
عسل جونم اینجا تو خونه مامان فرزانه بودی . اون خونه ای که پشتش یک پارک داشت و تو دوست داشتی بری و بازی کنی.تو اتاق مامان فرزانه خوابیده بودی اما من و عمو جون و عمه الهام کنارت نشسته بودیم و نگاهت می کردیم . ...
نویسنده :
لیلا
18:22
بدون عنوان
تازه بدنیا اومدی عشق من .البته من سعادت نداشتم اون لحظه پیشت باشم اما عمه الهام اولین کسی بود که تو رو دید. ...
نویسنده :
لیلا
18:18








